سلسله جلسات جنگ رمضان نشست پنجم «ققنوس در آتش» - inaes-موسسه مطالعات آمریکای شمالی و اروپا
سلسله جلسات جنگ رمضان نشست پنجم «ققنوس در آتش»
30 04 2026 12:26
کد خبر : 217575440
تعداد بازدید : 4358
با حضور آقای مهدی شهسوار و با هدف ارائه یک چارچوب تحلیلی و آکادمیک برای درک عمیقتر جنگ مدرن، با تمرکزی ویژه بر تقاطع علوم سیاسی و نظامی برگزار شد. در این جلسه جناب شهسوار تاکید کردند که برای دستیابی به موفقیت در نبردهای امروزی، شناخت دقیق لایهها و فرآیندهای جنگ و همچنین درک مدل «مدیریت نبرد یکپارچه دشمن» امری حیاتی است. سخنران با اشاره به ماهیت جنگهای نوین، تصریح کرد که در معادلات نظامی کنونی، برتری تاکتیکی بسیار مهمتر از صرف داشتن تجهیزات پیشرفته است و این تاکتیکهای هوشمندانه هستند که سرنوشت میدان را رقم میزنند.
در بررسی آرایش قوای طرفین، محور مقاومت با محوریت ایران و با همراهی حشدالشعبی عراق، انصارالله یمن، حزبالله لبنان و گروههای مقاومت در سوریه و اردن در یک سو قرار دارد. در سوی دیگر، جبهه مقابل به رهبری ایالات متحده با محوریت سنتکام و رژیم صهیونیستی آرایش یافته است که از پشتیبانی اطلاعاتی و تجهیزاتی گسترده کشورهای غربی و عربی، از جمله مشارکت جنگندههای میراژ 2000 فرانسه بهره میبرد. بر اساس برآوردهای ارائه شده در این جلسه، در تقابلهای اخیر حدود 700 فروند جنگنده و بین 20 تا 50 فروند بمبافکن علیه محور مقاومت وارد عمل شدهاند.
پارادایم قدرت دشمن بر پایه برتری تکنولوژیک، پنهانکاری هوایی و استفاده از مفهوم «یکپارچگی سنسورها» یا همان Sensor Fusion استوار است؛ به گونهای که یک مغز شبکهای با تحلیل آنی دادهها، مدیریت میدان را بر عهده دارد. در مقابل، استراتژی ایران بر استفاده از پرتابههای ارزانقیمت و تاکتیک «اشباع پدافندی» متمرکز است. به عنوان مثال، هزینه تولید پهپادهای شاهد 131 و 136 تنها بین 12000 تا 20000 دلار برآورد میشود که در مقایسه با موشکهای بسیار گرانقیمت پدافندی دشمن، مزیت اقتصادی چشمگیری ایجاد میکند. با این حال، تأکید شد که تاکتیک اشباع پدافندی تنها زمانی ارزش نظامی دارد که به عنوان مکملی برای عملیات اصلی عمل کرده و راه را برای اصابت پرتابههای بعدی به اهداف دشمن باز کند.
در بخش دیگری از این تحلیل، فرآیندهای جنگ به پنج فاز متمایز تقسیم شدند. فاز اول شامل تلاش برای ترور رهبران و همزمان سرکوب و انهدام پدافند هوایی (SEAD) و پرتابگرها است. در فاز دوم، تمرکز حملات به سمت زیرساختهای دفاعی، ناوگان دریایی و ورودی تونلهای استراتژیک معطوف میشود. فاز سوم شامل استفاده از بمبهای سنگرشکن علیه سایتهای موشکی و زیرساختهای کلان صنعتی نظیر صنایع فولاد و پتروشیمی است؛ هرچند در مورد ایران، پراکندگی جغرافیایی این زیرساختها توانست خسارات ناشی از این فاز را به حداقل برساند. در فاز چهارم، دشمن تلاش میکند با تهدید زیرساختهای عمومی مانند پالایشگاهها و نیروگاهها، دست برتر را در معادلات به دست آورد. با این وجود، ایران با ترمیم سریع شبکه پدافندی خود و ایجاد تهدید متقابل علیه زیرساختهای کشورهای میزبان پایگاههای آمریکایی، مانع از تحقق این هدف شد. در نهایت، فاز پنجم زمانی فرا میرسد که به دلیل فرسودگی بانک اهداف دشمن و ناتوانی در دستیابی به کلانهدف نابودی کامل تهدیدات ایران، طرفین به سمت پذیرش آتشبس سوق پیدا میکنند.
نبرد اطلاعاتی یکی از پیچیدهترین ابعاد این تقابل است که دشمن در آن از 7 لایه مختلف جمعآوری داده شامل منابع اپتیکی، سیگنالی، انسانی، سایبری، جغرافیایی، راداری و منابع باز (OSINT) استفاده میکند. این حجم عظیم از دادهها توسط هوش مصنوعی و یک مغز شبکهای تحلیل میشود تا اهداف شناسایی شوند. راهکار متقابل در این عرصه، بهرهگیری از ضداطلاعات و تزریق هدفمند اطلاعات فریبنده به منابع باز است تا سیستم محاسباتی دشمن دچار خطا شود. در کنار این تقابل اطلاعاتی، توانمندیهای تولیدی ایران به عنوان یک نقطه قوت مطرح شد. تولید روزانه پرتابههای ارزان و موشکهای تاکتیکی بین 100 تا 150 فروند و موجودی کلاهکهای برد کوتاه و متوسط حدود 15000 عدد برآورد میشود. همچنین تولید انبوه پهپادهای آرش و شاهد نیز با رعایت پراکندگی جغرافیایی، علیرغم برخی آسیبها، بدون وقفه ادامه دارد.
در نهایت، تأکید شد که دستگاه دیپلماسی و نظامی باید از رویکردهای واکنشی فاصله گرفته و سیاستی پیشدستانه اتخاذ کنند. همچنین در ارزیابی تاکتیکهای تهاجمی، بیان شد که حمله موفق به ناوهای دشمن نیازمند شلیک همزمان صدها موشک (بین 100 الی 200 فروند) برای اشباع کامل پدافند آنهاست. همچنین شهسواری معتقد بود ضعفهای موجود در سیستمهای اطلاعاتی نیز بیشتر ناشی از عدم اشتراکگذاری دادهها میان سازمانهای مختلف می باشد تا ضعف ذاتی ساختارها.
