سلسله جلسات جنگ رمضان «ققنوس در آتش» نشست ششم - inaes-موسسه مطالعات آمریکای شمالی و اروپا
سلسله جلسات جنگ رمضان «ققنوس در آتش» نشست ششم
29 04 2026 23:36
کد خبر : 217569360
تعداد بازدید : 3517
«سلسله جلسات جنگ رمضان نشست ششم «ققنوس در آتش
نشست ششم از مجموعه نشستهای «ققنوس در آتش» با حضور دکتر حسین سلیمی، استاد روابط بینالملل دانشگاه علامه طباطبائی، و دکتر ماندانا سجادی، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، برگزار شد. در این نشست مسئله «سیاست هویت» و پیامدهای آن در جهان معاصر با تکیه بر دیدگاههای فرانسیس فوکویاما مورد بررسی قرار گرفت.
در آغاز بحث، به این نکته اشاره شد که در سالهای اخیر بسیاری از گروههای اجتماعی احساس میکنند دیگر مانند گذشته دیده نمیشوند و منزلت پیشین خود را از دست دادهاند. همین احساس نادیدهگرفتهشدن باعث شده گروههای مختلف برای به رسمیت شناخته شدن و دستیابی به برابری و جایگاه اجتماعی بیشتر به سیاست روی بیاورند. در اصل، سیاست هویت تلاشی برای تحقق عدالت و به رسمیت شناختن گروههای مختلف اجتماعی است و از این جهت لزوماً پدیدهای منفی محسوب نمیشود.
با این حال، مشکلات زمانی پدید میآید که برداشتهای محدودکننده و نادرست از هویت شکل بگیرد. فوکویاما معتقد است که در برخی موارد توجه سیاست هویت بیش از اندازه بر برخی گروههای خاص متمرکز میشود و در نتیجه گروههای دیگر احساس میکنند نادیده گرفته شدهاند. برای مثال، تأکید گسترده بر جنبشهای فمینیستی و اصلاح قوانین به سود زنان در برخی جوامع غربی، هرچند در راستای جبران نابرابریهای تاریخی بوده است، اما در مواردی موجب شده بخشی از مردان یا طبقات اجتماعی سنتی احساس کنند منزلت اجتماعی آنان کاهش یافته است. همچنین تمرکز بر مطالبات برخی اقلیتهای نژادی یا جنسیتی گاه سبب شده مطالبات گروههای بزرگتر و قدیمیتر کمتر مورد توجه قرار گیرد.
از نظر فوکویاما، یکی از پیامدهای این روند آن است که گفتوگوی عقلانی که از پایههای اصلی دموکراسی لیبرال به شمار میرفت، تا حدی به حاشیه رانده شده و حساسیتهای هویتی در برخی موارد به محدود شدن آزادی بیان انجامیده است. در چنین فضایی، سیاست هویت تنها به مطالبات اقلیتها محدود نمانده و واکنشهایی در سوی دیگر طیف سیاسی نیز برانگیخته است. به همین دلیل، شکل راستگرایانه سیاست هویت در قالب جنبشهای پوپولیستی و ملیگرایانه در بسیاری از کشورها قدرت گرفته است.
در ادامه بحث، مسئله «مردم» در لیبرالدموکراسیها به عنوان یکی از چالشهای اساسی مطرح شد. دموکراسی بر این اصل استوار است که «مردم» بر سرنوشت خود حاکمند؛ اما اگر تعریف روشنی از اینکه «مردم» دقیقاً چه کسانی هستند وجود نداشته باشد، این اصل با مشکل روبهرو میشود. فوکویاما معتقد است بسیاری از دولتهای موجود در جهان در شکلگیری هویت ملی خود با ضعفهایی مواجه بودهاند. برای نمونه، او درباره سوریه استدلال میکند که نبود هویت ملی منسجم یکی از عواملی بود که به بروز بحرانهای عمیق و فروپاشی ساختارهای سیاسی در این کشور انجامید. در مقابل، کشورهایی مانند ژاپن، کره و چین پیش از مواجهه کامل با نظام سرمایهداری جهانی توانستند پایههای هویت ملی خود را تقویت کنند و همین امر به شکلگیری دولتهای بوروکراتیک قدرتمند و رشد اقتصادی آنها کمک کرده است.
در این چارچوب تأکید شد که تنوع قومی و فرهنگی به خودی خود پدیدهای منفی نیست و حتی میتواند ارزشمند باشد، زیرا به پویایی اجتماعی و تنوع فرهنگی و ژنتیکی کمک میکند. با این حال، این تنوع زمانی به مسئلهای چالشبرانگیز تبدیل میشود که سازوکاری برای همزیستی و همگرایی آن در قالب یک هویت ملی مشترک وجود نداشته باشد. مسئله اساسی این است که تا چه اندازه باید به هویتهای فردی و گروهی میدان داده شود و تا چه حد این هویتها در یک فرهنگ ملی گستردهتر ادغام شوند.
فوکویاما برای توضیح شکلگیری هویت ملی در تاریخ به چهار مسیر اصلی اشاره میکند. نخست، شکلگیری ملت از طریق مهاجرت گروههایی از مردم به سرزمینهای جدید، مانند ایالات متحده، شیلی یا برخی کشورهای بالکان. دوم، شکلگیری هویت ملی از طریق اتحاد سیاسی و یکپارچه شدن واحدهای کوچکتر، مانند اتحاد آلمان و ایتالیا در قرن نوزدهم. سوم، شکلگیری هویت ملی از طریق جذب و همگونسازی تدریجی اقلیتها در طول زمان؛ الگویی که در کشورهایی مانند فرانسه، ایالات متحده و چین مشاهده میشود. چهارم، الگویی جدیدتر که بر پایه برساخت اجتماعی و مشارکت سیاسی گروههای مختلف شکل میگیرد؛ به این معنا که گروههای گوناگون جامعه در فرآیند سیاسی جایگاهی برای خود پیدا میکنند و در کنار یکدیگر هویت ملی را شکل میدهند. فوکویاما کشورهایی مانند هند و اندونزی را نمونههایی از این الگو میداند و معتقد است برای مواجهه با بحرانهای کنونی، لیبرالدموکراسیها باید بیشتر به دو الگوی اخیر توجه کنند، زیرا الگوهای قدیمی دیگر پاسخگوی پیچیدگیهای جهان امروز نیستند.
در بخش دیگری از بحث به ظهور سیاستمداران پوپولیست در اروپا و آمریکا اشاره شد که با شعارهایی مانند «بازپسگیری کشور» یا «بازگرداندن عظمت ملی» به قدرت رسیدهاند؛ شعاری که دونالد ترامپ نیز بارها مطرح کرده است. به باور فوکویاما، اگر مفهوم هویت ملی مورد بازنگری قرار نگیرد، این روند میتواند به شکل جدیدی از نژادپرستی بینجامد.
او یادآوری میکند که بسیاری از دموکراسیهای موجود بر پایه ملتهایی شکل گرفتهاند که پیش از استقرار دموکراسی دارای احساس قوی هویت ملی بودهاند؛ به بیان دیگر، پیش از آنکه مردم به صورت دموکراتیک درباره سرنوشت خود تصمیم بگیرند، سرزمین و هویت مشترک آنان تا حد زیادی مشخص شده بود. اما در جهان امروز، به ویژه در کشورهای مهاجرپذیر، موجهای جدید مهاجرت باعث شکلگیری هویتهای تازه شده و چارچوبهای قدیمی دیگر پاسخگوی واقعیتهای اجتماعی نیستند. از این رو، اگر دموکراسی به معنای حاکمیت مردم است، ابتدا باید روشن شود که «مردم» دقیقاً چه کسانی هستند؛ در غیر این صورت امکان تصمیمگیری دموکراتیک واقعی وجود نخواهد داشت.
در بخش پایانی نشست تأکید شد که سیاست هویت پدیدهای اجتنابناپذیر است، زیرا ریشه در روانشناسی انسان دارد. انسانها دارای نیرویی به نام «تیموس» هستند و به طور طبیعی در پی کرامت، احترام و برابریاند. بنابراین هدف لیبرالدموکراسیها نمیتواند حذف سیاست هویت باشد، بلکه باید شرایطی فراهم شود که همه هویتها امکان بیان و به رسمیت شناخته شدن داشته باشند.
به باور فوکویاما، لیبرالدموکراسیها امروز در برابر انتخابی مهم قرار دارند: یا تغییرات اجتماعی و تنوع هویتی موجود در جوامع خود را بپذیرند و با آن سازگار شوند، یا با بحرانهای عمیقتری روبهرو خواهند شد. راه سازگاری نیز ایجاد نوعی هویت ملی فراگیر است؛ هویتی که بتواند هویتهای متنوع موجود در جامعه را در خود جای دهد، نه از طریق حذف آنها بلکه با ایجاد فرهنگی انعطافپذیر که امکان گفتوگو و همزیستی را فراهم کند.
چنین هویتی باید احساس کرامت و برابری را برای همه شهروندان به رسمیت بشناسد. در این راستا، فوکویاما بر ضرورت جلوگیری از سوءاستفاده از ابزارهای سرکوب برای حذف هویتها، دفاع جامعه از حقوق گروههای مختلف و بازنگری در قوانین و حقوق شهروندی تأکید میکند تا همه افراد، از جمله مهاجران، بتوانند در چارچوبی عادلانه در جامعه ادغام شوند. او همچنین یادآور میشود که آموزش به تنهایی کافی نیست و اصلاحات حقوقی و نهادی نیز باید در کنار آن صورت گیرد.
در نهایت نتیجهگیری شد که هویت یکی از بنیادیترین نیروهای شکلدهنده سیاست معاصر است؛ از جنبشهای ملیگرایانه و پوپولیستی گرفته تا جنبشهای مذهبی و مباحث دانشگاهی، همگی به نوعی با مسئله هویت پیوند دارند. از این رو گریزی از اندیشیدن درباره هویت وجود ندارد. با این حال باید توجه داشت که هویتها ثابت و تغییرناپذیر نیستند و تنها بر اساس تولد یا قومیت تعریف نمیشوند؛ همانگونه که میتوانند منشأ اختلاف باشند، میتوانند زمینهساز همگرایی نیز شوند. بر این اساس، راه برونرفت از بسیاری از بحرانهای کنونی نه در طرد هویتها، بلکه در شکل دادن به هویت ملی فراگیری است که بتواند تنوع موجود در جوامع را در مسیر همبستگی و خیر عمومی سامان دهد.
دکتر حسین سلیمی در ادامه ارائه خانم دکتر سجادی به بررسی و تبیین اندیشههای فرانسیس فوکویاما و بهویژه مسئله «هویت» در نظریه او پرداخت. او در ابتدا با اشاره به ریشههای فلسفی دیدگاه فوکویاما توضیح داد که این اندیشمند تحت تأثیر سنت هگلی، تاریخ را عرصه نزاع ایدئولوژیها میداند؛ نزاعی که در آن دولتها تجسم ایدئولوژیها هستند و سرانجام با پیروزی لیبرالدموکراسی به نقطهای میرسد که دیگر رقیب جدیای برای آن باقی نمیماند. فوکویاما این وضعیت را «پایان تاریخ» نامید و معتقد بود پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، لیبرالدموکراسی به عنوان شکل غالب سازمان سیاسی و اقتصادی جهان تثبیت شده است. با این حال، او در آثار بعدی خود به چالشهایی پرداخت که میتوانند این نظم را تهدید کنند. دکتر سلیمی توضیح داد که فوکویاما سه چالش مهم را برای لیبرالدموکراسی برمیشمارد:
نخست، تضعیف سرمایه اجتماعی و گسترش فردگرایی که موجب سست شدن پیوندهای اجتماعی و نهادهایی مانند خانواده میشود؛ دوم، ناکامی تلاش دولتهای قدرتمند برای تحمیل دموکراسی در سایر کشورها که نمونههایی مانند افغانستان نشان میدهد چنین مداخلاتی اغلب نتیجه معکوس به همراه دارد؛ و سوم، پیشرفتهای زیستفناورانه و مهندسی ژنتیک که میتواند مرزهای انسان بودن را تغییر دهد و حتی به ظهور «پساانسان» منجر شود. با این حال، دکتر سلیمی تأکید کرد که در کتاب مورد بحث در این نشست، فوکویاما از چالش مهمتری سخن میگوید که آن را «بحران هویت» مینامد. او برای توضیح این بحران به تقسیمبندی افلاطون از روح انسان اشاره کرد که شامل سه بخش عقل، میل و «تیموس» است؛ تیموس به معنای میل انسان به منزلت، شجاعت، افتخار و به رسمیت شناخته شدن است.
به باور فوکویاما، لیبرالدموکراسی در حالی که بر عقلانیت ابزاری و تأمین منافع مادی و لذت فردی تأکید کرده، این نیاز عمیق انسانی به شناخته شدن و جدی گرفته شدن را نادیده گرفته است و همین امر باعث شکلگیری احساس رنجش در میان گروههای مختلف اجتماعی میشود. این رنجش زمانی بروز میکند که افراد یا گروهها احساس کنند منزلت و هویت آنان به رسمیت شناخته نمیشود. دکتر سلیمی توضیح داد که بسیاری از تحولات سیاسی معاصر را میتوان از این زاویه فهمید؛ از جمله پیروزی دونالد ترامپ در ایالات متحده که با خطاب قرار دادن گروههایی که احساس نادیده گرفته شدن داشتند به قدرت رسید، یا همهپرسی برگزیت در بریتانیا که در آن بخش قابل توجهی از جامعه برای بازگرداندن حس هویت و استقلال ملی رأی به خروج از اتحادیه اروپا داد. او همچنین به گسترش جریانهای راست افراطی در اروپا، جنبشهای هویتطلبانه در نقاط مختلف جهان و حتی جذابیت برخی رهبران اقتدارگرا برای بخشی از جامعه اشاره کرد و این پدیدهها را نشانههایی از بروز بحران هویت دانست؛ بحرانی که منطق صرفاً اقتصادی و فایدهگرای لیبرالدموکراسی قادر به توضیح آن نیست. با این حال، دکتر سلیمی تأکید کرد که توجه فوکویاما به مسئله هویت به معنای کنار گذاشتن نظریه پایان تاریخ نیست، بلکه تلاشی برای اصلاح و تکمیل آن است؛ به این معنا که لیبرالدموکراسی برای بقا باید بتواند نیاز انسانها به منزلت و به رسمیت شناخته شدن را نیز پاسخ دهد.
در بخش پایانی سخنان خود، او به برخی ریشههای فلسفی این بحث در اندیشه متفکرانی مانند روسو اشاره کرد که با طرح مفهوم «من درونی» بر اهمیت احساس اصالت و هویت فردی تأکید داشت. از نظر او، مسئله اصلی این است که جوامع چگونه میتوانند هویتخواهی انسانها را در مسیرهایی سازنده هدایت کنند؛ به گونهای که به جای تکیه بر عناصر سخت مانند نژاد، خون یا قومیت، بر پایه حقوق شهروندی، باورها و سبکهای زندگی شکل گیرد. دکتر سلیمی در پایان هشدار داد که اگر نظامهای لیبرالدموکراتیک نتوانند این نیاز به منزلت و شناخته شدن را در قالبی معقول و فراگیر پاسخ دهند، احتمال بروز بحرانهای عمیقتر سیاسی و اجتماعی در آینده افزایش خواهد یافت.
