به مناسبت ۶۰مین سالگرد برقراری روابط دیپلماتیکِ آلمان و اسرائیل؛ تناقض در استفاده از مفهوم Staatsräson - inaes-موسسه مطالعات آمریکای شمالی و اروپا
نویسنده: رامین نوربخش
به مناسبت ۶۰مین سالگرد برقراری روابط دیپلماتیکِ آلمان و اسرائیل؛ تناقض در استفاده از مفهوم Staatsräson
17 10 2025 22:56
کد خبر : 144587503
تعداد بازدید : 4234
روابط بین آلمان و اسرائیل زیر سایۀ سنگینِ کشتارِ چند میلیون یهودیِ اروپایی توسط رژیم نازی آغاز شد. پس از تشکیل دولت اسرائیل در سال 1948 - تنها سه سال پس از پایان جنگ جهانی دوم - مسیر طولانی و پیچیدهای برای آشتی بین دو طرف آغاز شد. در سالهای اولیهٔ پس از جنگ تصوّر برقراری روابط دیپلماتیک بین آنها بسیار دور از ذهن به نظر میرسید. گام مهم اول در این مسیرْ امضای «توافقنامهٔ لوکزامبورگ»[i] یا «توافقنامهٔ غرامت»[ii] در 10 سپتامبر 1952 بود. براساس این توافق آلمان غربی متعهد شد برای هزینههای اسکانِ تعداد زیادی از پناهندگان یهودیِ بیخانمان و مستمندِ پس از جنگ به اسرائیل غرامت بپردازد و همچنین از طریق «کنفرانس ادعاهای مادی یهودیان علیه آلمان»[iii] زیانهای معیشتی و اموال یهودیان ناشی از آزار و اذیت نازیها را جبران کند.

در پاسخ به فراخوان سازمانهای یهودی و دولت اسرائیل، کُنراد آدِناور صدراعظم آلمان غربی در سپتامبر 1951 در بوندستاگ (پارلمان آلمان) اظهار داشت: «جنایات غیرقابل بیانی به نام مردم آلمان انجام شده است که مستلزم جبران اخلاقی و مادی است... دولت فدرال آماده است تا با نمایندگان یهودیان و دولت اسرائیل... راهحلی برای مسئلهٔ غرامت مادی پیدا کند و بدین ترتیب مسیر را برای رفع رنجهای بیپایان معنوی هموار سازد.» نقطهٔ عطف دیگر در روابط دو طرف اولین دیدار بین کنراد آدناور و دیوید بن گوریون، نخستوزیر اسرائیل، در 14 مارس 1960 در نیویورک بود. این ملاقاتِ تاریخی اولین دیدار بین یک صدراعظم آلمان و یک نخستوزیر اسرائیل محسوب میشد. سرانجام در 12 مِیِ 1965 صدراعظم آلمان غربی لودویگ اِرهارد و نخستوزیر اسرائیل لِوی اِشکول به طور رسمی با برقراری روابط دیپلماتیک موافقت کردند. این تصمیم آغاز دورهٔ جدیدی در روابط دو جانبه و نقطهٔ شروعی برای گسترش روابط در زمینههای مختلف بود.
توسعهٔ روابط آلمان-اسرائیل صرفاً به اقدامات دولتی محدود نبود و جامعهٔ مدنی نقش مهمی در این زمینه ایفا کرد. از اوایل دهههای 1950 و 1960 تماسهای پویایی در تمام سطوح جامعهٔ مدنی - از طریق تبادلات جوانان، تبادلات فرهنگی و علمی، رویدادهای ورزشی و خواهرخواندگی شهرها - برقرار و پیوندها به طور مداوم تقویت شدند. به تدریج سازمانهای مشترکی مانند «انجمن آیندهٔ آلمان-اسرائیل[iv]» و «بنیاد مینِروا[v]» تأسیس شدند، توافقنامههایی به امضا رسید و همکاری در بسیاری از زمینهها برقرار شد.
مفهومStaatsräson به معنای تعهد خاص آلمان به امنیت اسرائیل نخستین بار به طور برجسته توسط آنگلا مرکل صدراعظم پیشین آلمان در سال 2008 در سخنرانیاش در کِنِست (پارلمان اسرائیل) مطرح شد. مرکل در آن سخنرانی اظهار داشت: «این مسئولیتِ تاریخیِ آلمان بخشی ازStaatsräson کشور من است. این یعنی امنیت اسرائیل برای من به عنوان صدراعظم آلمان هرگز قابل مذاکره نیست». پس از آن این عبارت به بخشی ثابت از گفتمان سیاسی آلمان در رابطه با اسرائیل تبدیل شد. در توافقنامهٔ احزاب در دولت ائتلافیِ آلمان در سال 2021 و همچنین در سال ۲۰۲۵ از این عبارت برای توصیف رابطه با اسرائیل استفاده شده است، هرچند همزمان از راه حل ۲ دولتی نیز حمایت شده است. پس از حملات حماس به اسرائیل در 7 اکتبر 2023 اولاف شولتس صدراعظم پیشین آلمان در سخنرانی خود در بوندستاگ تأکید کرد: «در این لحظهْ تنها یک جایگاه برای آلمان وجود دارد و آن در کنار اسرائیل است. وقتی میگوییم امنیت اسرائیل Staatsräson آلمان است، منظورمان همین است». آنالنا بِربوک وزیر امور خارجهٔ پیشین آلمان نیز در 11 اکتبر 2023 در بوندستاگ تأکید کرد: «امنیت اسرائیلStaatsräson آلمان است» و اضافه کرد که پس از حملهٔ حماس، به اسرائیل پیشنهاد کمک در هر زمینهای داده است.
اما این عبارت پرکاربرد در صحنهٔ سیاسی آلمان چه پیشینهای دارد و خاستگاه آن کجاست؟
این مفهوم که ریشه در فلسفۀ سیاسیِ رنسانس دارد، در دهههای اخیر به نماد تعهد خاص آلمان نسبت به اسرائیل تبدیل شده است.
عبارت آلمانیِStaatsräson (فرانسوی Raison d'État) به معنای «مصلحتِ دولت» است (داریوش آشوری، فرهنگ علوم انسانی، ویراست سوم) و به اصول یا توجیهاتی اشاره دارد که دولتها برای حفظ موجودیت، قدرت و منافع خود، حتی فراتر از قواعد حقوقی یا اخلاقیِ متعارف بهکار میگیرند. ایدهٔ «مصلحتِ دولت» نخستین بار به طور نظاممند در اواخر قرون وسطی و اوایل دوران مدرن در اروپا مطرح شد. در این دوره دولتها با بحرانهای داخلی و خارجی روبهرو بودند و نیاز به توجیه اقدامات خاص برای حفظ بقا و ثبات خود داشتند. این اصطلاح در ایتالیا توسط اندیشمندانی چون ماکیاولی و بعدها جیوانی بوترو[vi] در قرن شانزدهم میلادی به کار رفت. ماکیاولی در اثر مشهور خود شهریار به ضرورتهای عملگرایانه برای حفظ قدرت سیاسی اشاره میکند، هرچند که خودِ واژه را بهکار نمیبرد. بوترو دولت را «حاکمیت دائمی بر مردم» و Staatsräson را «شناخت ابزارهای لازم برای تأسیس، حفظ و گسترش این حاکمیت» تعریف کرد. در قرن هفدهم، این مفهوم در فرانسه با عنوان Raison d'État توسط کاردینال ریشلیو[vii] و دیگر سیاستمداران فرانسوی توسعه یافت. آنها بر این باور بودند که دولت برای حفظ خود میتواند حتی از اصول اخلاقی یا قوانین عرفی عدول کند، مشروط بر اینکه هدف، ثبات و بقای دولت باشد.
عبارت Staatsräson در سنت سیاسی آلمان عمدتاً از قرن هجدهم به بعد رواج یافت. در این دوره دولتهای آلمانی بهویژه پس از جنگهای سیساله و در بستر رقابتهای قدرت در اروپا، به دنبال نظریهپردازی دربارهٔ مشروعیت و ضرورت اقدامات خاص دولت بودند. فیلسوفان و نظریهپردازان سیاسی آلمانی، از جمله ساموئل فون پوفندورف[viii] و بعدها هِگل مفهوم «مصلحتِ دولت» را به عنوان اصل راهنمای سیاستگذاری و تصمیمگیری دولتها مورد بحث قرار دادند.
در قرن نوزدهم و بیستم، با شکلگیری دولتهای ملی و افزایش پیچیدگی روابط بینالملل، Staatsräson به عنوان یکی از مبانی سیاست خارجی و امنیتی دولتها اهمیت بیشتری یافت. بهویژه در دورههای بحرانی مانند جنگهای جهانی، دولتها با استناد به مصلحت دولت، اقدامات خاصی را توجیه میکردند.
در دوران معاصر، مفهوم Staatsräson همچنان در سیاست عملی و نظری مورد استفاده قرار میگیرد، اما همواره با نقدهای اخلاقی و حقوقی مواجه بوده است. استناد بیضابطه به مصلحت دولت میتواند به توجیه نقض حقوق بشر، سرکوب مخالفان و اقدامات غیرقانونی منجر شود. با این حال، در شرایط بحرانی و تهدیدهای وجودی، دولت ناگزیر است برای حفظ خود و منافع عمومی، تصمیماتی اتخاذ کند که شاید در شرایط عادی قابل قبول نباشد.
با وجود استفادهٔ مکرر از اصطلاح Staatsräson توسط سیاستمداران آلمانی معنای دقیق و پیامدهای عملی آن همچنان مبهم باقی مانده است. این ابهام منجر به تفسیرهای مختلف از تعهدات آلمان نسبت به اسرائیل شده است. برخی Staatsräson را یک میانبر سیاسی میدانند که برای دور زدن مباحث دموکراتیک و تثبیت حمایت از اسرائیل به شیوهای تقریباً قانونی طراحی شده است. به اعتقاد ماریتا آئور[ix]، مدیر اجراییِ بخش تاریخ و نظریهٔ حقوقِ مؤسسهٔ ماکس پلانک این مفهوم به «ادغام نیازهای تاریخی آلمان برای خودتعریفی و خودتوجیهیِ اخلاقی با سیاست خارجی واقعی» منجر شده است. او همچنین معتقد است که Staatsräson به معنای انجام دقیق آنچه برای موفقیت و بقای یک دولت ضروری است، میباشد. به گفتهٔ او، منافع ملیِ یک دولت بر ارزشها یا منافع دیگر گروههای اجتماعی اولویت دارد. آئور همچنین اشاره میکند که آنچه به عنوان Staatsräson تلقی میشود، برای هر کشور از نظر تاریخی متفاوت است. با توجه به گذشتهٔ آلمان، قابل درک است که سیاستمدارانی مانند شولتس یا مرکل امنیت اسرائیل را بخشی از Staatsräson آلمان معرفی کردهاند، هرچند غیرمعمول است که بقای یک کشور دیگر به Staatsräson خود تبدیل شود. از دیدگاه پژوهشگران روابط بینالملل از جمله آنتیه وینر[x] استاد دانشگاه هامبورگStaatsräson به عنوان یک هنجار بنیادی با دامنۀ اخلاقی گسترده اما دستورالعملهای رفتاری نسبتاً نامشخص تعریف شده است. این عدم وضوح در دستورالعملهای رفتاری، منجر به سطح بالایی از مناقشه در مورد تفسیر و کاربرد این مفهوم میشود.
یکی از چالشهای اصلیStaatsräson ، تناقضهای مفهومی و عملی آن است. از یک سو، این مفهوم به عنوان تعهد اخلاقی آلمان نسبت به امنیت اسرائیل به دلیل مسئولیت تاریخی در قبال هولوکاست تفسیر میشود. از سوی دیگر، مفهوم سنتیStaatsräson دقیقاً خلاف این است و به معنای اقدامات مبتنی بر منافع ملی است، نه تعهدات اخلاقی. این تناقض باعث شده برخی استدلال کنند که استفاده از این مفهوم در روابط آلمان-اسرائیل، یک انحراف از معنای اصلی آن است. علاوه بر این، تناقض دیگری نیز وجود دارد: در حالی که آلمان از راهحل دو دولتی برای منازعهٔ اسرائیل-فلسطین حمایت میکند و یکی از حامیان اصلی تشکیلات خودگردان فلسطین است، حمایت بیقید و شرط از اسرائیل میتواند با این هدف در تضاد باشد. در گذشته، همچنین دولت آلمان تلاش کرده است - عموماً بدون موفقیت - تا کمکهای خود به تدارکات دفاعی اسرائیل را منوط به برخی امتیازات اسرائیل در روند صلح کند؛ مانند تغییر در سیاست شهرکسازی یا آزادسازی پولهای مالیاتی منجمد شده برای تشکیلات خودگردان فلسطین.
مفهومStaatsräson در روابط آلمان-اسرائیل، نمایانگر پیچیدگی و منحصربهفرد بودن این روابط است. این مفهوم در زمینهٔ روابط آلمان-اسرائیل معنایی متفاوت و ویژه پیدا کرده است که بازتابدهندهٔ مسئولیت تاریخی آلمان در قبال هولوکاست است. برای برخی، این مفهوم نمایانگر تعهد اخلاقی آلمان به امنیت اسرائیل است، در حالی که دیگران آن را ابزاری برای توجیه حمایت بیقید و شرط از اسرائیل بدون توجه به مسائل حقوق بشر و حقوق بینالملل میدانند. در نهایت، Staatsräson در روابط آلمان-اسرائیل نمونهای از پیچیدگی روابط بینالمللی در جهان معاصر است، جایی که تاریخ، اخلاق، منافع ملی و سیاست بینالملل به طور جداییناپذیری در هم تنیده شدهاند. برای آلمان، چالش اصلی این است که تعادلی بین تعهد به امنیت اسرائیل و پایبندی به اصول جهانی حقوق بشر و حقوق بینالملل ایجاد کند - تعادلی که مفهومStaatsräson به تنهایی نمیتواند فراهم کند.
آنچه مشخص است، این است که روابط آلمان-اسرائیل با گذشت 60 سال از برقراری روابط دیپلماتیک، همچنان تحت تأثیر سایه هولوکاست قرار دارد.
منابع:
https://www.tagesschau.de/faktenfinder/kontext/deutschland-staatsraeson-israel-100.html
https://www.dw.com/en/germany-stands-by-israel-as-its-reason-of-state-with-caveats/a-68918777
https://papers.ssrn.com/sol3/papers.cfm?abstract_id=4691966
https://oec.world/en/profile/bilateral-country/deu/partner/isr
https://israel.ahk.de/en/news/germany-signs-nearly-4-billion-deal-for-israel-s-arrow-3-missile-defense-system
https://www.rusi.org/explore-our-research/publications/commentary/germany-and-israel-special-relationship
https://www.auswaertiges-amt.de/en/aussenpolitik/laenderinformationen/israel-node/2707760-2707760
https://www.semanticscholar.org/paper/Deutsche-Staatsr%C3%A4son-und-die-Verunm%C3%B6glichung-Al-Taher/02bc000d568865c5e4019325a2bc22b5361d2880
